براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.
به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :
لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
آغوش من هميشه براي تو باز است.
هميشه پشتيبانت هستم.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
و تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 0:38 توسط maryam
|

خيلي وقته اينجا پرسه مي زنم ... جاي پاتو من نيستي و بوسه مي زنم ...
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 0:0 توسط maryam
|

بي وفا عشق من به خدا اشك من ميمونه رو گونم تا بياي پيش من
رفتي و بعد تو چه زجري كشيدم هنوز تار موتو به دنيا نمي دم تو رو به خاطراتمون تو منو بي خبر نزار تو رو به اشكمون قسم منو چشم به در نزار باشه ميرم از پيشت خداحافظ عشق من ببخش روي نامه هام باز چكيده اشك من دلت موندني نبود خداحافظ عشق من .... حالا كه نموندي بگو از من چي ديدي چه ساده نشستي چه ساده پريدي بغضمو وقت جدايي هي نگه داشتم به سختي حتي واسه دلخوشيمم دست تكون ندادي رفتي ... پس بزار روي ماهتو دم آخر نگاه كنم سخته با خاطراتمون با دل خون وداع كنم وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من دلت ميشكنه ۱ روز مي دونی قدر اشك من سخته گفتنش ولي خداحافظ عشق من ...............
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 1:23 توسط maryam
|

ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد ........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست.
ابتدا تو را نادیده می گیرند ، سپس مسخره ات می کنند و بعد با تو می جنگند . ولی در نهایت پیروزی از آن توست
بـزرگ اوست كه بر خـاك هـمچو سايـه ي ابـر چــنـان رود كــه دل مـــور را نــيـازارد
همیشه قبرستانی در قلبت برای خاکسپاری خطاهای دوستانت بساز.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:32 توسط maryam
|

۱۱/۱/۱۳۸۷ .... رفتی .... چه آرام و بی صدا
نگریستم فقط برای تو .... هرگز فراموشت نخواهم کرد. "دوستت دارم " مریم
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:0 توسط maryam
|


خدایا آمدم بی آنکه بخواهم و مانده ام چون تو می خواهی
برایم بگو که چرا لالایی حیات را در گوش چشمانم زمزمه کردی ؟
خدایا بگو به جرم کدام نفس ناصواب عشق را از در کلبه ی دل اینگونه بی پروا راندی ؟
به کدامین گناه چشمان بی پناهم را بی پناه تر کردی؟
من آمدم از دنیای تاریکی ها به دنیای بزرگ آدمهای رنگارنگ .مگر وقتی دستانم را از دستان فرشته هایت جدا کردی قول ندادی که دلم همواره عاشق می ماند پس چه شد؟ ......
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 1:0 توسط maryam
|

آموخته ام ... كه
تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند
كسي است كه به من مي گويد:
تو مرا شاد كردي
حقيقت انسان به آنچه اظهار مي کند نيست
بلکه حقيقت او نهفته در آن چيزي است که از اظهار آن ناتوان است
بنا بر اين اگر خواستي او را بشناسي
نه به گفته هايش
بلکه به نا گفته هايش گوش بسپار
هر از گاهي توقف در ايستگاه بين راه ، فرصت خوبيست
براي ديدن مسير طي شده
و نگريستن به راهي که پيش روست .
گاهي براي رسيدن بايد نرفت!
عشق مثله يك تيره كه درست مي خوره وسط قلب آدم
نه مي توني درش بياري نه مي توني بزاري بمونه
اگه درش بياري مي ميري
اگه بزاري بمونه بازم مي ميري
آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني،
به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است.
و آموخته ام ... كه
گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد،
فقط دستي است براي گرفتن دست او،
و قلبي است براي فهميدن وي.
+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:0 توسط maryam
|

گفت : عاشقي مرد ، بيا به يادش لحظه اي سکوت کنيم
گفتم : اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم ،
بايد عمري را ساکت باشيم
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 12:56 توسط maryam
|

آنگاه که غرور کسي را له مي کني،
آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني،
آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني،
آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ،
آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي،
آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ،
مي خواهم بدانم،
دستانت رابسوي کدام آسمان دراز مي کني تابراي
خوشبختي خودت دعا کني؟
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 11:32 توسط maryam
|

"ماه محرم این ماه غم بر همه مسلمانان تسلیت"
ا ز دو چشمم ياس ميـــخوانم بيا شعري از احساس ميـــخوانم بيا
نـــــــيستم لايق به ديدارت ولي روضــه عباس ميـــــــخوانم بيا
اين دلم را غرق بوي يــاس کن سينه را لبريز از احــساس کن
خوب ميدانم بدم يـــــا رب ولي تا ابد من را نوکر عبــــاس کن
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 9:0 توسط maryam
|
